هفت هزار سالگان
نویسنده:
جیمز فولچر
امتیاز شما
مقدمه:
هفت هزار سالگان، حسِ درونی من به پروردگارم است؛ حسی که همیشه در بخش های مختلف زندگی خود تجربه کرده ام.
من زمان های زیادی را صرف رسیدن به آرزوهایی کرده ام که برای رسیدن به آنها زمین و زمان را به هم زدم که وقتی به آنها رسیدم احساس رضایت نداشتم؛ زیرا حد و اندازه ام را نمیدانستم؛ از وسعت بیکران نظام درونم بیخبر بودم.
صفت های پلیدِ من مانند سنگ های حجیمی هستند که قلب رودخانه را احاطه کرده اند و نمیگذارند آب در مسیر درست قرار بگیرد و به اقیانوس برسد.
پروردگار من به آهستگی در گوش ابرها فرمان بارش شدیدی را می دهد که سنگ حجیم را از سینه رودخانه جابه جا کنند؛ بارشی فراتر از قدرت سنگ رودخانه تا آبها در نهایت زلال و روان بودن در آغوش اقیانوس جا خوش کنند.
او گاهی به بدن من فرمان بیماری، به ثروت من، فرمان فقر و به عزیزانم، فرمان بی معرفتی می دهد تا مسیرم را تغییر دهد تا بتوانم در مسیر نهایتِ وجودم قدم بردارم.
هفت هزار سالگان، حسِ درونی من به پروردگارم است؛ حسی که همیشه در بخش های مختلف زندگی خود تجربه کرده ام.
من زمان های زیادی را صرف رسیدن به آرزوهایی کرده ام که برای رسیدن به آنها زمین و زمان را به هم زدم که وقتی به آنها رسیدم احساس رضایت نداشتم؛ زیرا حد و اندازه ام را نمیدانستم؛ از وسعت بیکران نظام درونم بیخبر بودم.
صفت های پلیدِ من مانند سنگ های حجیمی هستند که قلب رودخانه را احاطه کرده اند و نمیگذارند آب در مسیر درست قرار بگیرد و به اقیانوس برسد.
پروردگار من به آهستگی در گوش ابرها فرمان بارش شدیدی را می دهد که سنگ حجیم را از سینه رودخانه جابه جا کنند؛ بارشی فراتر از قدرت سنگ رودخانه تا آبها در نهایت زلال و روان بودن در آغوش اقیانوس جا خوش کنند.
او گاهی به بدن من فرمان بیماری، به ثروت من، فرمان فقر و به عزیزانم، فرمان بی معرفتی می دهد تا مسیرم را تغییر دهد تا بتوانم در مسیر نهایتِ وجودم قدم بردارم.
آپلود شده توسط:
خانه داستان چوک
1405/05/31
دیدگاههای کتاب الکترونیکی هفت هزار سالگان